- جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶
- ۰۲:۰۹
یه قانون نانوشته هست که میگه : آدما زمانی که احساس کنن خرشون از پل گذشته ، روی واقعی خودشون رو نشون میدن۰
یه قانون نانوشته هست که میگه : آدما زمانی که احساس کنن خرشون از پل گذشته ، روی واقعی خودشون رو نشون میدن۰
گاهی هم واسه اینکه از اثرات چیزی در امان باشی باید بهش نزدیک شی۰
در مثال ساده میشه واسه در امان موندن از باد کولرهای دانشگاه وقتی میری کنار کولر میشینی که بادش بهت نخوره به کار بردش ولی قابل تعمیم به خیلی چیزای دیگه هم هست۰
هرچند وقتی خواب میبینم توی ماشین نشستم خودم تنهام یهو ماشین شروع به حرکت میکنه یا در حین حرکتم بلد نیستم ماشینو نگه دارم هی فرمونو میپیچونم که به در و دیوار و ماشینا دیگه نخورم یا ترمز میگیرم ولی نمی ایسته ماشین۰بعضی وقتا میزنمش تو جدول تا وایسه۰امروز که شاهکار بود صندلی عقب نشسته بودم یهو ماشین شروع به حرکت کرد از عقب خم شده بودم جلو فرمونو میپیچوندم که نزنم تو ماشینی که جلوم پارکه ولی هی داشتم بهش نزدیک میشدم که از ترس از خواب پریدم ولی تو خواب هی فکر میکردم چطوری دستی بکشم ماشین وایسه؟واقعا دیگه تصمیمم جدی شد برم رانندگی یاد بگیرم آخه چه وضعشه یه دستی بلد نیستم بکشم ۰ای بابا :دی
بعضی وقتا هم بسه هرچقدر ایستادی و نگاه کردی که دیگران انجامش میدن ،تو هم پاشو تجربه ش کن ،نترس ،شاید خیلی بهتر از اون چیزی باشه که می بینی یا فکر میکنی،امتحانش کن:)
قطعا من آرزوهای خیلی مهم تری دارم ولی چندتاش که به نظر کوچیک میاد اما واقعا توی زندگی روزمره م مهمه و تاثیر گذار ،که شامل اینا میشه:
۱_ای کاش بشریت یه بخاری همراه غیر مشتعل (که وقتی همراهته خودت و لباست نسوزین) کشف میکرد که میشد با خودم ببرمش همه جا که در حالی که دارم توی هوای سرد و یخ راه میرم گرم باشم:دی آخه لباسو کاپشن دیگه کفاف این یخبندون رو نمیده و واقعا سرده و من کاملا منجمد میشم۰
۲_ای کاش یه وسیله گرم کشف میکرد همون بشریت که به صورتم وصل باشه و بینیم و فکم انقدر قرمز و یخ نشن و بینیم آبریزش نگیره از سرما۰
۳_اصلا ای کاش دستشویی خونمون که تو حیاطه بخاری داشت و اون بخاری همراهم کشف شده بود که من از در هال تا دستشویی رو توی حیاط ندوم و هی دستشویی هامو دوتا یکی و چه بسا گاهی چندتا یکی نکنم که کمتر برم توی یخبندون:/
و در آخر بگم که هوا بس ناجوانمردانه سرد است،تو در بگشا(البته هوا سرده انقد درارو وا نذارین توروخدا یخ زدیم۰اه:/ )
چندروز پیش حوالی ساعت ۱۲ظهر توی مسیر دانشگاه به خونه بودم اومدم از خیابون رد بشم دیدم یه موتور میخواد رد شه که پشتشم بار بسته.ایستادم وسط خیابون تا رد بشه ولی آفتاب مستقیم تو چشمم بود به خاطر همین چشمامو ریز کرده بودم و اخمالو شده بودم .در همین حین که موتوریه از جلوم رد میشد با جدیت گفت خب عینک بزن !!!و رفت۰من اولش چند ثانیه شوک شدم بعدش ترکیدم از خنده گفتم راست میگه ها۰بازم دمش گرم توصیه های بهداشتی میکنه:دی
جا داره عرض کنم دوست موتورسوار، بنده تا چندماه آینده از نظر مالی ۴هیچ عقبم و فعلا پول خریدن عینک مارک رو ندارم۰با تشکر:دی
بعضی آدما هم هستن که شرشون مثله قانون بقای انرژی میمونه۰در دوره های مختلف زندگیشون شرشون به بقیه میرسه فقط از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه:/
توی اهواز یک چیزی که به شدت ازش نفرت دارم اینه که توی اکثر اتوبوس واحدا ۴تا از صندلی های قسمت آقایون رو به خانوماس و در ۹۹درصد موارد هرچی مرد بیمار و مریضِ روانیِ میشینن روی اون صندلی ها و خیره میشن به خانوما با یه حالت حال به هم زن۰این آقایون فکر نکنید که جوون هستن نه اتفاقا اکثرا بالای ۴۰سال به نظر میاد سن داشته باشن و حتی وقتی اتوبوس خالی هم باشه باز دقیقا میشینن روی همون صندلیا۰
من که حجاب دارمو آرایش چندانی هم ندارم و زیبایی خاصی هم ندارم بارها و بارها شده وقتی یهو نگاهم به جلو افتاده دیدم یکی از این آقایون بیمار خیره شده بهم و حسی که اون لحظه نگاهشون بهم میده به شدت عصبیم میکنه و باعث ناراحتی و نفرتم میشه۰۰۰
توی تهران چندین باری که سوار بی آر تی و واحد شدم اصلا همچین صحنه ای ندیدم ولی اینجا۰۰۰:(
+سوژه ی رادیوبلاگیها شدم :))) (کلیک)
یکی دو سال پیش توی رادیو جوان برنامه ابنجا شب نیست با اجرای سعید پورمحمودی یه بخشش یه فردی به اسم آقای هادی خیرآبادی که کتاب های خیلی زیادی خونده یه سری صحبت راجع به آرامش کرد که شنیدنش خالی از لطف نیست:)
فایل صوتی(حدود 6 دقیقه س)