جنگ درونی

  • ۱۵:۲۴

من آدم جنگِ تن به تن نیستم۰چندسال پیش بودم چون دیگه برام قابل تحمل نبود ولی تو این چندسال دیگه بیان میکنم ولی وقتی دیدم بی فایدس فقط دور میشم و ساکت و اون زمان تازه جنگ های درونی من آغاز میشه۰توی ذهنم باهاشون بحث میکنم ، دعوا میکنم ، جیغ میزنم و هرچی دلم میخواد میگم چیزایی که توی واقعیت محاله به کسی بگم رو میگم و همزمان هم حالم بد میشه واقعا انگاری حقیقت داره ولی بعد چندبار اینجور اتفاقای درونی دیگه اون خشم رو پشت سر میذارم انگار همش واقعیت بوده۰اینا خودخواسته نبوده و خیلی وقته در من نهادینه شده و نمیدونم بقیه آدما هم همچین تجربه ای داشتن یا نه ولی بدیش اینه گاهی فریادها توی ذهن آدم حبس میشن۰۰۰اینجور وقتا هم یه چاره وجود داره که به صدای فریاد توی آهنگ ها گوش میدم یا صدای آهنگ رو اونقدری زیاد میکنم که از صدای درون من بلندتر باشه۰

  • ۱۲۹

دانلودگونه ۱۱

  • ۰۳:۵۳

سر اومد زمستون - هانی نیرو و نگار

دانلودگونه ۱۰

  • ۰۲:۱۹

آهنگ شب - آرمان گرشاسبی

+وقتی روی یک آهنگ کلید میکنم :/

?Why

  • ۰۵:۲۱

+اولین شب فروردین را چگونه گذراندی؟

-صبح شد و خوابم نبرد همچنان :/

  • ۱۴۷

سالی که گذشت و سال پیش رو۰۰۰

  • ۱۴:۲۲

خب خب ۹۶ هم تموم شد و بیایم ببینیم چه کردیم امسال۰۰۰

خب امسال هم روزای خوب داشت هم روزای بد ، هم خنده هم گریه ولی خب من میخوام از اتفاقات خوبش بگم۰۰۰

من از اول سال تصمیم گرفته بودم از اون جایی که به طراحی لباس علاقه دارم ، تا حدودی که میتونم چنتا استایل جدید واسه خودم اجرا کنم و جوری لباس بپوشم که دوس دارم که توش رنگ و طرح باشه و ازین سبک ساده و تیره ی لباسام خارج بشم۰راستش اولش برام خیلی سخت بود چون سالهای زیادی ترسیده بودم که اگر لباسام با طرح و رنگشون جلب توجه کنن و من تنها باشم برام مشکلی پیش بیاد ولی فهمیدم اشتباه میکردم و جز یکی دو بار که اونم با دعا به خیر گذشت که به نظرم ربطی به هیچی نداشت همه چی خوب بود و حتی دوستامم براشون جالب بود و دوس داشتن استایلای جدیدمو ۰

در واقع امسال با ترسم مواجه شدم و شکرخدا تونستم از پسش بر بیام و فهمیدم گاهی اوقات ما به خاطر حرف دیگران و افکاری که دیگران بهمون تحمیل کردن به خودمون سخت میگیریم و لذت خودِ واقعی بودن رو از خودمون میگیریم ولی وقتی خلافش عمل کنیم میفهمیم که یه عمر اشتباه فکر میکردیم۰به نظرم شما هم توی هر زمینه ای که دوس دارین بیاین یه ترس پنهانو کنار بذارین و برین سمتش و قطعا یه بخش های جدید از خودتون رو کشف میکنید که براتون جذاب خواهد بود۰

و همینطور کلی فیلم و سریال های خوب خارجکی دیدم ۰

حالا برای سال آینده تصمیم دارم با ترس های دیگه م مواجه بشم و سبک زندگی ای که خوشحالم میکنه و بهتره رو پیش بگیرم به امید خدا :)

سال خوبی داشته باشیم :)

  • ۱۱۹

دانلودگونه ۹

  • ۱۵:۰۹

معین - مخور غم گذشته

یکم فخر بفروشم واستون ؟ :)))

  • ۲۳:۰۱

چندماه پیش یکی دوروزی لینک پیام ناشناس گذاشته بودم اینستام که فقط دوستامن بعد یکی از دوستای دانشگاهم واسم نوشت منم بعدش برش داشتم چون جوابمو گرفتم :)))

آقاهه منظورش مسئوله ثبت نامه چون باهام فرانسه حرف زد وقتی فهمید چی میخوندم جوگیر شد :))

واویلا :))))

  • ۰۰:۲۷

من هفته ی پیش آخرین کلاسم سه شنبه بود و از همون روز که اومدم خونه یکی از بچه های دانشگاه یه کانال ساخته به اسم کراش دانشگاه و تا الان حدود ۲k ممبر داره و ازون روز کلی من سرگرم شدم با خوندن نوع کراش های خنده دار برخی دوستان و ابراز ناراحتی بعضیا مثه آگهی تبلیغاتی که من با قد و وزن فلان ترم فلان و رشته فلان موهام این رنگه بیاید روم کراش پیدا کنین :))))سوسک شم اگر دروغ بگم :)))) حالا همه اینا به کنار یه دخترم تایم داده من فلان شکلم بیاین فلان جای دانشکده بام حرف بزنین و تا الان چندنفری متقاضی دیدارش شدن :)))

حالا من فردا اولین روزیه که بعد از آغاز کانال میخوام برم دانشگاه استرس گرفتم که مثه گزارشگرا مشخصات و رنگ لباس و ظاهرم نره تو کانال انگشت نما شم یا حواسم باشه اگر کسی نگاهم کنه و گوشی دستش باشه داره آمارمو وارد کانال میکنه یا فوری فرار کنم یا باهاش برخورد فیزیکی کنم که نتونه سند کنه به کانال :))))

آدمِ گشنه

  • ۱۳:۲۲

همیشه وقتایی که سر غذا خوردن اذیت میکردم که اینو نمیخوام و اونو میخوام و ۰۰۰ پدرجان میگفت آدمِ گشنه سنگم میخوره و منم اصلا به حرفش اعتنا نمیکردم ولی از زمانی که دانشجو شدم کاملا به حرف پدر جان ایمان آوردم ۰باشد که رستگار شوم :))

 + دیروز تولدم بود ۰ روزی که واسه من مقدسه از بچگی ۰ صبحش حالم خیلی بد بود و کم مونده بود از درد جسمی گریه کنم ولی با حال بد و قرص رفتم دانشگاه و سرکلاس خوب شدم و طرفای ۷ونیم عصر رسیدم خونه در حالی که به شدت خسته بودم و با سفارش قبلی خودم پیتزا درست کردیم و به زور برادرو فرستادم کیک بگیره بعد یادش رفت شمع بخره بعد دو ساعت برادرو به زور فرستادم شمع بخره :/

شماهارو واسه تولداتون سورپرایز میکنن؟ اف بر شما نامردا :)))

اپ دلخواه

  • ۱۵:۴۶

هرچقدر هم که علم پیشرفت کنه بازم تا زمانی که اپی ساخته نشه که بتونه چراغ اتاقو خاموش کنه که مجبور نباشی از تو خواب پاشی چراغو خاموش کنی و بتونه دره اتاقم ببنده و دکمه آیفونم بزنه در کوچه باز شه من هنوز راضی نیستم۰این از من :/

ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد۰

رابیندرانات تاگور - کتاب ماه نو و مرغان آواره
Designed By Erfan Powered by Bayan