دانلودگونه ۱۷

  • ۰۰:۲۹

آهنگ داریوش - دنیای این روزای من

+از زمان انتشار آلبومش که حدود سیزده چهارده سالم بود همیشه دوس داشتم این آهنگ رو۰

عضو کشف نشده

  • ۱۳:۴۰

به نظر من بغض یه عضو بدنه که هنوز کشف نشده۰در واقع نتونستن کشفش کنن چون همیشه وجود نداره و هیچ کس وقت بغض داشتن نمیره دکتر بگه من بغض دارم و بتونن بغض رو توی بدنش تشخیص بدن۰

بغض به نظر من یه غده ی گرده به اندازه ی گردو ۰ توی اول گلو قرار داره و در واقع یه جوره که هم ابتدای مجرای مری و هم نای رو اشغال میکنه۰اینجوری نه میتونی درست نفس بکشی نه میتونی غذا بخوری۰یه سری رشته های عصبی هم از این غده ی بغض وصل شده به پشت چشم ها۰به چشم ها فرمان اشک میدن و اینجا دیگه بستگی داره طرف بخواد از بغض رها شه و اشک بریزه یا بخواد خودشو نگه داره و تظاهر به قوی بودن کنه و فقط اشک توی چشماش حلقه بزنه۰یه سری رشته های عصبی هم به همه جای بدن و مخصوصا قلب هم وصل میشه و تمام بدن بی حس میشه و گر میگیره و قلب هم آتیش میگیره انگار زخم خورده۰۰۰

تردید

  • ۰۰:۲۳
یادمه از بچگی فکر میکردم من با بقیه ی آدما فرق دارم۰فکر میکردم اونقدری که من به همه چیز فکر میکنم اونا فکر نمیکنن۰توی مدرسه فکر میکردم تفاوتم به خاطر باهوش بودنمه اما وقتی آزمون تیزهوشان قبول نشدم فهمیدم من اونقدرام باهوش نیستم۰حالا هم نمیدونم به تمام اون چیزایی که من فکر میکنم بقیه هم فکر میکنن یا نه ؟یا اصلا مسائلی که واسه من مهمه واسه بقیه هم مهمه یا بی اعتنا از کنارش رد میشن؟
توی بچگی وقتی حدود ۵سالم بود یه بازی داشتم که چشمامو میبستم و یکم فشار میدادم اونوقت یه تصاویر متحرک قرمز یا آبی یا سبز که اشکال مختلف میگرفتن رو میدیدم۰توی همون سن ها بود که عاشق این بودم روی خطوط منظم حرکت کنم روی کاشی های مرتب ، روی خط ترک سیمان پیاده رو ، روی حاشیه های قالی و ۰۰۰ می ایستادم کنار حاشیه ی قالی و نقش وسط قالی رو نگاه میکردم و بهش عمق میدادم و تصورش میکردم۰
از یه سنی یه وقتا میرفتم جلو آینه و با تعجب به خودم نگاه میکردم و از خودم میپرسیدم این واقعا منم؟این جسم منه؟ این خودِ خودِ منه که داره با این جسم زندگی میکنه؟و یهو هربار مغزم هنگ میکرد و نمیتونست جوابی پیدا کنه ۰
امروز توی راه برگشت از دانشگاه وسط افکارم یهو به خودم اومدم و گفتم واقعا من اینجا دارم راه میرم؟ اصلا مسیرم واسه زندگی درسته؟اصلا مگه من دارم چیکار میکنم که درست باشه یا غلط؟ اصلا چرا باید همه چیزو انقد سخت کنیم؟چرا انقد به همه چیز فکر میکنی؟چقدر تو عجیبی دختر۰۰۰

مغرور نشید حالا!!!

  • ۲۰:۳۶

استاد میکروب شناسیمون بعد کلی بحث باحال علمی یهو یه لبخندی زد برگشت نگامون کرد گفت : حالا خیلیم به خودمون مغرور نشیم۰۰۰ ماها در دوران جنینی حداقل یه بار ادرار خودمون رو خوردیم و اگر مدت بیشتری توی شکم مادر موندیم مدفوع خودمون هم ممکنه خورده باشیم ولی۰۰۰

گاو اینطور نیست ۰۰۰ 

قیافه ی استاد :دی

قیاف های ماها :/

+این استاد اصفهانیه و یه لهجه ی شیرینی داره ۰کلا خیلی باحاله :دی

+ببخشید اگه حالتون بد شد دیگه :))

تشبیهات من ۲

  • ۱۷:۴۵

قضیه ی گوشی بدون نت و شارژ حکایت اسلحه ی بی فشنگه:/

مثلا میشه به عنوان گوشت کوب یا چکش حتی ازش استفاده کرد ولی قابلیت اصلیشو نداره دیگه۰

حالا اگر نت و شارژش کم باشه مثله اسلحه ایه که فقط یه فشنگ واسش مونده و وسط میدون تیر گیر افتادی باید دقت کنی تیرو کجا خرج کنی و گرنه جونتو از دست میدی :))))


ایتالیا

  • ۱۲:۱۲

در راستای سلسله خواب هام اینبار خیلی شیک میرفتم فرودگاه از خط بازرسی عبور میکردم و میرفتم کشور دیگه :دی

دو سه تا کشور رفتم ولی ایتالیا رو خوب یادمه که رفتم بالای بام کلیسا به اون عظمت و از اون بالا منظره ی پایین رو نگاه میکردم و چقدر حس خوبی بود :)

تازه چقدرم شاکی بودم میگفتم من فقط یه ظهر تا شب تو ایتالیا موندم ولی دوستم از اونجا رفت آلمان اما من اومدم خونه :)))

  • ۱۲۹

خیابون های یک طرفه

  • ۱۶:۵۳

چندوقت پیشا داشتم با داداش کوچیکه سر یه موضوعی که یادم نیست حرف میزدم که گفتم آره دیگه من یه جور شدم که حتی وقتی از خیابون های یک طرفه هم می خوام رد بشم به دوطرف نگاه میکنم چون همیشه کسایی هستن که خلاف میکنن۰

داداش موند نگام کرد گفت عجب جمله ای گفتی ها ۰خندم گرفته بود چون واقعا کاری بود که من سال ها از ترسم انجام میدم ولی وقتی به جمله دقت کنی توی خیلی موارد زندگی هم صدق میکنه :دی

+همین کارم چندبار جونمو نجات داده ۰حتی یه بار اتفاقی توی خیابون یک طرفه بودم ولی یه سمتش رو خط ویژه کرده بودن بدون هیچ علامتی و دقیقا توی دو سه متریم اتوبوس داشت به سمتم میومد و من ندیده بودمش یهو برگشتم و دویدم :))

از اون بالا

  • ۰۳:۰۲

اولین باری که سوار هواپیما شدم رو یادم نیست چون تازه راه افتاده بود۰دومین بار ولی واسه من اولین بار محسوب میشه ۰ وقتی حدود ۱۴ساله م بود و من و بابا مامان داشتیم میرفتیم تهران۰

میدونی وقتی از اون بالا نگاه میکردم وحشت کردم۰ترسیدم مخصوصا وقتی داشت به تهران نزدیک میشد ۰ ساختمون هارو چراغ روشن تک تک خونه ها رو میتونستم ببینم۰ترسم نه از ارتفاع بود و نه مرگ۰ترسم از این بود که نمیدونستم از این بالا ما آدما انقد حقیریم۰انقد کوچیکیم که حتی دیده نمیشیم۰اونوقت این همه آدم ، این همه دغدغه هاشون و۰۰۰ چقد بی اهمیته۰اصلا دیده نمیشه۰

از این بالا کی براش مهمه چه آدمی کجا داره زندگی میکنه؟ کی الان خوشحاله یا ناراحته؟کی امروز چه اتفاقی واسش افتاده ؟اینکه دقت کنی یه تار مو فلان جای صورتت اضافیه فکر کردی از اون بالا چقدر مهمه؟اینکه یه نفر تا صبح خوابش نبرده و اشک ریخته واسه کی مهمه از اون بالا؟ اینکه تو فلان سال فلان حرف رو شنیدی یا فلان ادم اینجور باهات رفتار کرده و تو توی دلت غمباد گرفته تمام این سالها نتونستی فراموش کنی و صرفا توی ذهنته دیده میشه از اون بالا؟مهمه؟اصلا کی واسش مهمه تو چته تو چرا غصه داری تو چرا مینالی یا چی به تو گذشته؟اصلا مهمه و حق رو به تو میدن یا میگن از خوشی میناله یا میخوان بهت دلداری بدن یا اصلا بی اهمیت رد میشن؟از اون بالا هیچی دیده نمیشه ۰هیچی از این ها۰فقط خودتی و خودت ۰خدا هم میبینه ها ولی خیلی وقتا ترجیح میده سکوت کنه۰۰۰

خدا من همیشه ایمان داشتم که مهربونی۰میدونم تو اون چیزی نیستی که ترسناک ازت ساختن۰خدا میدونم میبینی ولی دیگه سکوت نکن۰اگر ما آدما بدیم ،اگر اشتباه میکنیم ، اگر ناشکری میکنیم تو نجاتمون بده۰تو بخشنده باش۰ تو مهربون باش۰ تو ببین و اینبار دیگه سکوت نکن۰محض رضای خدا دیگه سکوت نکن بذار همه بشنون صداتو بذار ببینن چقدر خوبی ۰خدا ۰۰۰

  • ۱۱۸

دانلودگونه ۱۶

  • ۰۲:۱۹

آهنگ روزبه بمانی _ خسته شدم

+ گاهی وقتا سکوت میتونه بهترین شعر رو زمین باشه۰۰۰

مَلی ها۰۰۰

  • ۱۶:۱۹

الان فیلم ملی و راه های نرفته اش رو دیدم۰فقط بغض بودم ۰

من از بچگی این چیزارو از اطرافم شنیدم و میدونم این فیلم سیاه نمایی نیست و کم و زیاد داره ولی این اتفاقا توی جامعه ی ما میوفته۰این همه استیصال و درد وجود داره و گاهی تبدیل به کینه و خشم میشه و ادامه پیدا میکنه۰توروخدا قبل از زندگی مشترک حتما برین مشاور چون آدم هایی که مشکل روانی دارن یا دوشخصیتی هستن توی جامعه وجود دارن و خیلی خوب هم بلدن نقش بازی کنن۰ اصلا فکر نکنین واسه شما اتفاق نمیفته۰این مسئله رو جدی بگیرین و راحت ازش نگذرین۰بذارین این چرخه ی نحس تموم شه۰۰۰

+پر از بغضم۰۰۰

ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد۰

رابیندرانات تاگور - کتاب ماه نو و مرغان آواره
Designed By Erfan Powered by Bayan