- پنجشنبه ۸ شهریور ۹۷
- ۱۶:۳۶
+ مهران مدیری - اندر خم
+ چقدر آدم دلش میخواد مخاطب این حرف ها باشه :)
- شنیدنی
- ۱۳۳
+ مهران مدیری - اندر خم
+ چقدر آدم دلش میخواد مخاطب این حرف ها باشه :)
دبیرستانی بودم که مامان بابام گفتن میخوان برگردن خونه قبلی و اونجا رو اول یکم تعمیر کنن ۰ یه اتاقم مال من شه ۰ فقط چندجمله توی چندروز مطرح شد ۰
من میرفتم تو اتاقم و تخیل میکردم که بالاخره صاحب اتاقی میشم که جوری که دلم میخواد رنگ و طراحی میشه ۰ شایدم بتونم وسیله های قشنگی توش بذارم که دوسشون داشته باشم ۰ اینکه میتونستم از پله ها برم بالا روی پشت بوم وایسم و رودخونه رو ببینم ، شبا روی پشت بوم وایسم و توی سیاهی شب به ماه و ستاره ها خیره شم ۰ شاید حتی بتونم تلسکوپ بخرم۰۰۰ بتونم حتی اونجا دراز بکشم و خیره شم به آسمون ۰ بتونم روی سدی که خراب شد مثله بچگی هام راه برم و کل مسیر دست و دلم بلرزه نیوفتم ولی کیفور باشم ۰ میتونستم خیلی خوشی ها داشته باشم ۰۰۰
اونا فقط چندتا جمله گفتن و من چندروز با این خیالات خوشحال بودم و ذوق داشتم ۰ اونا از چندتا جمله ای که گفته بودن منصرف شدن اما دنیای خیالی من یهو فروریخت ۰ یهو سیاه شد ۰ غصه میخوردم که نشد ۰
همیشه من غصه هام بیشتر بابت خراب شدن دنیای تصورات خودم بوده تا حقیقت ماجرا۰۰۰
این روزها مدام یاد کتاب تاریخای راهنمایی و سوم دبیرستان میوفتم۰۰۰
وقتایی که تاریخ دوران قاجار و ۰۰۰ رو میخوندم و هی با افسوس میگفتم خدا چقد بد کردن به سرمایه های این کشور با قراردادهای ترکمنچای و اون قراردادی که تمام چوب درخت های شمال کشور رو به فرد خارجی فروختن و خیلی قراردادهای دیگه مثل قراردادی که ناصرالدین شاه بست تا با پولش بتونه یه سفر فرنگ بره لندن و ۰۰۰
تاریخ تکرار میشه؟
بعد از آدمای زیاده خواه که به خاطر خواسته هاشون حاضرن بقیه رو له کنن
آدمای متظاهر که میخوان ثروت و خوشیشونو تو چشم همه کنن
ادمایی که حرف مفت میزنن توی رده ی سوم قرار میگیرن
یاد بگیر وقتی من از همه چی خبر دارم به من نگو قدیم تلاش ها بیشتر بود وقتی خودتون با یه دیپلم راحت بدون پارتی استخدام میشدین سفر خارج میرفتین و ثروتمند شدین۰ شماها درس خوندین ماها میرفتیم بازی میکردیم که سهممون این شد ۰ باشه شما خوبین فقط جلو من چرت نگو
+ به من نگو تلاش وقتی دیگه همه چی به پول لعنتی خلاصه میشه
دبستانی بودم ۰ اون وقتا زمستونا گاهی انقدر بارون شدید میشد که سیل میومد و حتی قسمتی از پارک ساحلی هم زیر آب میرفت ۰ وقتی از روی پل رد میشدیم با شگفتی به قسمتی از پارک و پایه های نیمکت ها که زیر آب رفته بود نگاه میکردم۰۰۰
وقتایی که تایم بعدازظهر بودم یهو همون ۵ عصر هوا تاریک و قرمز میشد ۰ آسمون رنگ عجیبی میگرفت ۰ بارون شدید میشد و خیابون ها پر از آب میشد ۰ من سرویس مدرسه م یه پیکان سفید بود که من و دوستامو میرسوند دم خونه هامون و توی مسیر کلی سر به سر هم میذاشتیم ۰ مثل اون روز که راحله داشت سمیرا رو که جلو نشسته بود اذیت میکرد و وقتی سمیرا برگشت که با راحله بجنگه اشتباهی مقنعه ی منو کشید و کش مقنعه م پاره شد ۰ منم دوم ، سوم دبستان و لوس بودم ۰ رفتم خونه ۰ مامان گفت چرا مقنعه ت اینجوری کجه ؟ چرا انقد سر و وضعت پریشونه ؟ منم زدم زیر گریه ۰ گفتم سمیرا مقنعمو پاره کرد۰۰۰ مظلوم نمایی کامل ۰ مامان هم منو برد دم خونه ی سمیرا اینا که یه کوچه بالاتر بودن و با مامانش صحبت کرد که باهم خوب باشن بچه ها و از همون ماجرا دیگه سالهاست که مامانامون دوست شدن با هم ولی من هنوزم بابت لوس بازیم خجالت میکشم از سمیرا۰۰۰
یا اون روز که با راحله دعوام شده بود و بهش گفته بودم خاک تو سرت و اونم با مامانش اومد دم خونمون که به مامانم بگه اینا دوستن حرف بدیه خاک تو سرت بگن به هم۰۰۰
راستی راحله که دبستان باهم بودیم و خونه همدیگه مشق مینوشتیم حالا کجاست؟ شنیدم رفتن یه استان دیگه۰۰۰ چی شد که دیگه منو یادش رفت؟
داشتم میگفتم۰۰۰ وقتی بارون اونقدر شدید میشد ، همین فاصله ی ماشین تا در هال ، هم پاچه هام توی آب میرفت تا زانو ، هم تمام لباسام خیس میشد و از سرما میلرزیدم ۰ مامان فوری میگفت لباساتو عوض کن بیا پیش بخاری سرما نخوری ۰ وقتی میرسیدم همه خونه بودن ۰ باباهم از سرکار برگشته بود ۰ منم شبیه یه جوجه ی آب کشیده میچسبیدم به بخاری کرم رنگ و گرم میشدم و در حالی که غذا میخوردم ، عموپورنگ نگاه میکردم و بعدشم چایی طبق معمول۰۰۰
اصلا اولین بار بالای همون بخاری بود که بعد اینکه توی درس علوم خوندیم که گرما انرژی داره و یه آزمایش رو معلم گفت انجام بدیم ۰ یه کاغذ دایره رو هی تودرتو ببریم با نخ بگیریم بالای بخاری و ببینیم چجوری انرژی گرما باعث چرخیدنش میشه و چقدر دیدن این تصویر و فهمیدنش توی سرمای زمستون لذت بخش بود۰۰۰
اون بخاری از مدلای کپسول دار بود که پشتش در بود و یه محفظه ی خالی داشت ۰ تابستونا که تو اتاق بود و استفاده نمیشد ، محلی بود واسه مخفی کردن خوراکی ها از دست داداشام :))
اصلا باید عنوان رو میذاشتم در ستایش بخاری محبوبم :دی
نمیدونم بقیه آدما هم اینجورین یا نه ۰۰۰
من چندتا خواب دارم که یه سری مکان های ساختگین که توی بیداری هیچ وقت ندیدمشون ۰ توی شهرهای دیگه ن انگار ولی هرچی که هست تاحالا اونجاها نرفتم ۰۰۰
مثلا دیشب رفتم به همون کتابخونه ی همیشگی که یه کیف دوشی چرم که جلوش طرح خوشگل داشت و نشونش کرده بودم که یه بار با مامان برم بخرمش واسه مهر ولی اینبار با دو تا از دوستام رفتم ۰ اینبارم پیداش کردم ، دیدمش بین کیف های دیگه ولی دوستام حواسمو سمت موهام پرت کردن و همین که سر برگردوندم دیگه نبود ۰ هی رفتم و باز اومدم ۰ بقیه غرفه ها رو گشتم ولی نبود که نبود ۰ وقتی فروشنده سرش خلوت شد گفتم بازم از این کیف دارین؟ گفت نه دیگه تموم شدن ، دیگه هم نمیاریم ۰ منم ناراحت شدم ۰ گفتم خب حداقل از رو بقیه کیف ها نگاه کنین مارکشو ، سایتشو بهم بگین خودم بخرم۰۰۰ بعد این تیکه نمیدونم چرا گاج اومد وسط گفت تخفیف ۴۰ درصد دارن :|
آها راستی توی بازار شمال هم رفتم جایی که تاحالا نرفتم و خیلی دوس دارم برم ۰ چقدر چیزای باحالی داشتن تو بازارشون ۰ اسب آبی خشک شده هم بود :))
یه جای دیگه هم رفتم که از قبل دیده بودمش و هرازگاهی بهش سر میزنم ۰ یه فروشگاه صنایع دستی که تو حیاطش پر از درختای پرتقال بود ۰ درخت ها پر از پرتقالای رسیده بودن و درخت ها هم در سبزترین حالت ممکن ۰ اینجا هم مسافر بودیم و مامان میخواست یادگاری یه چیزی بخره واسم ۰ منم یه دستبند بافت دیدم که ازش خوشم اومد اما همینکه دستمو بردم که ورش دارم یهو تمام دستبندا ریخت رو زمین ۰ رفتم جمعشون کردم گذاشتم جاش ولی دیگه اون دستبندو ندیدم۰۰۰
+ فیلم inception رو که دیدم دارم فکر میکنم نکنه برعکس باشه اونجا واقعی باشه اینجا خواب یا کلی احتمال دیگه۰۰۰
خب به سلامتی دومین واکنش آلرژیک پوستی رو هم این چندروز دارم سپری میکنم که اولیش برمیگرده به چندسال پیش که بعد از خوردن سه تا کپسول سفیکسیم طی سه روز ، تمام تنم کهیر زد و فهمیدم به آنتی بیوتیک ها حساسیت دارم و حالا هم که خیر سرم رفته بودم به توصیه ی پزشک ، واسه چندتا دونه جوشم ژل گرفته بودم که بزنم پوستم صاف شه ، به ۵ روز نکشید که به مواد موجود در ژل حساسیت نشون داد پوستم و صورتم قرمز و پوسته و پوسته شد و سوزش وحشتناک ۰ دیگه نگم واستون دپرس شدم در حد لالیگا که من غلط کردم خدایا فقط خوب شم از این بعد جوشامو ستایش که میکنم هیچ ، قربونشونم میرم :((
فقط خدا حفظ کنه وبلاگ نویسی رو که دوست داروساز بهم عطا کرد و فوری به پگاه جانم گفتم و بهم گفت چی بزنم که پوستم خوب شه و از حالت سوزش صورت خارج شدم ۰
پگاه جانم تلافی به خیر کنم ۰ بیام اصلا همه پوشکا و لوازم بهداشتی بچمو از داروخانه ت بخرم ایشالا :))